مهارت مدیریت تعارض در کودکان و نوجوانان

آموزش مهارت مدیریت تعارض به کودکان و نوجوانان

تعارضات و درگیری‌ها بخش اجتناب‌ناپذیری از زندگی هستند. یادگیری مهارت مدیریت تعارض یا به عبارت دیگر مهارت حل تعارض یکی از مهارت‌های مهم اجتماعی است که نه تنها به پذیرش عقاید متفاوت دیگران کمک می‌کند، بلکه از درگیری ها و نزاع‌ها جلوگیری می‌کند.

بهتر است مهارت حل تعارض از کودکی آموزش داده‌شود، زیرا در تمام مسیر زندگی از خانواده، مدرسه، محیط کار و در رابطه با گروه‌های دیگر نیازی ضروری است. چه بسا خانواده‌هایی که به علت نداشتن این مهارت از هم می‌پاشند. یا کشورها و دولت‌هایی که درگیر جنگ‌های خونین می‌شوند. این مهارت نیز همانند سایر مهارت های زندگی اجتماعی رابطه مستقیمی با هوش هیجانی دارد.

آنچه که به عنوان سواد از آن یاد می شود، بهره‌مندی از توانایی خواندن، نوشتن، کامپیوتر و زبان نیست بلکه داشتن سواد عاطفی یا مهارت برقراری ارتباط مناسب با خود و دیگران است.

تعریف تعارض: تعارض هنگامی آغاز می‌شود که دو نفر یک چیز را می‌خواهند، یا افراد در مورد یک چیز اختلاف نظر دارند. تعارض بخشی از زندگی روزمره است و همه به نوعی آن را دارند. گاهی می‌توان آن‌ها را به راحتی حل کرد و گاهی حل کردن آن مستلزم تفکر و گفتگوی بسیاری است.

مهارت مدیریت تعارض تحت تاثیر چه عواملی است؟

۱. یکی از عوامل مهم در این مورد، همانند سایر مهارت های زندگی داشتن زمینه ژنتیکی، خلق و خو یا طبیعت خاص هر کودک یا نوجوان است. روان‌شناسان مختلف طبیعت‌گرا به آن اشاره کردند و یافته‌های مختلف هم بر درستی آن صحّه می‌گذارند. برخی از کودکان به صورت طبیعی تمایل به بر قراری صلح دارند و به احتمال زیاد برای هر نوع مشکل پیشنهاد توافق می‌دهند. اینان می‌پذیرند که توافق به معنی پذیرش شکست نیست بلکه به معنی پیشنهاد راه‌حل‌های جایگزینی است که باعث موافقت افرادی می‌شود که مخالف هستند. توافقی که باعث خوشحالی همه می شود.

۲. سبک فرزندپروری والدین : بر اساس نظر جفری یانگ هر چه نیاز‌های اساسی کودک، شامل نیاز به؛

  • دلبستگی ایمن : محبت ، امنیت، ثبات و پذیرش
  • نیاز به خودگردانی و هویت و کفایت
  •  آزادی در بیان نیازها و هیجان‌های سالم
  • خودانگیختگی و تفریح
  • محدودیت های واقع بینانه و خویشتن‌داری

بهتر برآورده شوند، کودک شخصیت سالم‌تری خواهد داشت و در برخورد با مسائل و مشکلات به راحتی از پس آن برخواهد آمد. بر اساس نظریه رشد روانی اجتماعی اریکسون از دو سالگی اراده و استقلال در کودک شکل می‌گیرد. در صورتی که والدین آگاه باشند، در حد توان کودک به کودک آزادی عمل می‌دهند. مثل” غذا خوردن توسط خود کودک”

اولین تعارضات از همان دوره خردسالی بین والد و کودک شروع می‌شود، اما بیشترین تعارضات والد و کودک در سن نوجوانی،” زمان شکل‌گیری هویت نوجوان” ظاهر می‌شود. بنابراین سبک فرزند‌پروری؛ منفعلانه یا مقتدرانه و مستبدانه اثر مستقیم بر یادگیری مهارت حل تعارض دارد.

۳. الگوگیری و همانند‌سازی از والدین در چگونگی مهارت مدیریت تعارض که روان شناسان رفتارگرا بر آن تاکید دارند.

هدف از یادگیری مهارت حل تعارض چیست؟

با یادگیری مهارت مدیریت تعارض، کودکان ارتباط بهتری با خود و دنیای اطراف خود برقرار می‌کنند و می‌توانند زندگی سالم‌تری را تجربه کنند. بهتر با ناکامی‌ها و شکست‌ها کنار بیایند. حتی کودکان خجالتی و کودکان پرخاشگر رابطه سالم‌تری با دوستان خود برقرار می‌کنند. با آموزش این مهارت کفایت اجتماعی کودکان دارای اختلال توجه و تمرکز (بیش فعالی) نیز افزایش می یابد(پوشینه و فتحی،۱۳۹۶).

انواع تعارض:

  • تعارض شخصی یا درونی؛ مثل تصمیم گیری برای انتخاب یک چیز یا چیز دیگر
  • تعارض بین فردی: اختلاف نظر دو نفر در یک موضوع
  • تعارض گروهی: اختلاف نظر دو گروه در یک موضوع

آموزش مهارت مدیریت تعارض به کودکان و نوجوانان

مهارت حل تعارض شخصی یا درونی

با کسب مهارت حل تعارض درونی آگاهی هیجانی یا مهارت خودآگاهی در کودکان و نوجوانان نیز بالا می‌رود. به فرزندان‌تان بگویید: هر روز ممکن است درگیری‌های شخصی با خود داشته باشید. دیگران ممکن است ندانند که شما در حال تصمیم‌گیری برای انتخاب یک چیز یا چیز دیگر هستید. این تعارض همیشه ادامه دارد و حتی گاهی ما متوجه آنها نیستیم.

یک تعارض درونی ممکن است سبب ناراحتی یا نارضایتی شود و به دنبال آن احساس ناامیدی کنید. ممکن است باعث شود که در نهایت احساسات بد خود را سر دیگران خالی کنید، بدون اینکه خود متوجه باشید. اما شخص مقابل متوجه این موضوع می‌شود. او ممکن است بدون اینکه دلیل آن را بداند از دست شما عصبانی شود و در عوض ممکن است شما به خاطر اینکه نمی‌دانید چرا او عصبانی است مستأصل شوید.

از کودکان یا نوجوانان بخواهید به موقعیت‌هایی فکر کنند که تصمیم‌گیری برای آنها دشوار بوده است. و وقتی در نهایت انتخاب کردند چه احساسی داشتند و اینکه آیا از انتخاب خود راضی بودند.

سپس از کودکان بخواهید به افراد دیگری که تعارض درونی دارند فکر کنند و برای آنها مثال بزنید. تحلیل این حالات باعث بهبود مهارت حل تعارض در فرزندانتان می‌شود.

آموزش مهارت حل تعارض در کودکان و نوجوانان

مهارت مدیریت تعارض بین فردی یا گروهی

گاهی بچه‌ها، دیگران را به خاطر تعارض‌ها مقصر می‌دانند. تعارض‌ها تقصیر هیچ کس نیست. بعضی وقت‌ها تعارض به خاطر اختلاف نظر دو نفر به وجود می‌آید. یادگیری مهارت حل تعارض به صورت صلح آمیز، بخش مهمی از کنار آمدن با دیگران و کاهش لجبازی کودکان است.

از کودکان بخواهید در مورد اقدامات مثبتی که فقط می‌توانند با دو یا چند نفر انجام دهند، فکر کنند. به عنوان مثال: والیبال بازی کردن، بغل کردن و غیره. سپس از آنها بخواهید برای هر مثال، درگیری‌هایی که فکر می‌کنند می‌توانسته اتفاق بیفتد را عنوان کنند.

از کودکان بخواهید در مورد تعارض‌ها و درگیری‌هایی که به تازگی داشته‌اند و به صورت سریع و مثبت حل شده صحبت کنند.

مهارت عذرخواهی

از کودکان بپرسید” چه کاری انجام داده‌اید که باید بعد از آن عذرخواهی می‌کردید؟”

پاسخ‌ها را روی برگه بزرگ یا تخته بنویسید.

به کودکان بگویید: عذرخواهی یعنی پی‌بردن به اینکه کار اشتباهی انجام داده‌اید. اظهار تاسف و اینکه منظورتان همین است، نشان دهنده اهمیت قائل‌شدن شماست.

نکاتی که در عذرخواهی باید مورد توجه قرار داد:

  • سعی کنید کاملا متوجه شود که کار او چگونه باعث لطمه دیدن شخص مقابل شده است.
  • هیچ وقت دیگران را به خاطر کارهای خود مقصر نداند.
  • احساسات آن فرد را با گفتن” اگر من هم بودم همین احساس را پیدا می کردم” تائید کند.
  • مسئله ای که در مورد آن متاسف هست را روشن کند.
  • انتظار نداشته باشد که شرایط به صورت آنی بهتر شود. ممکن است کمی زمان ببرد.
  • پس از اینکه عذرخواهی کرد، بگذارد شخص مقابل صحبت کند.
تمرین عذرخواهی

از تیم های دونفره کودکان بخواهید حالت‌های زیر را بازی کنند. کودکان هر تیم باید فرصت این را داشته باشند که هم عذرخواهی کنند و هم از آنها عذر خواهی شود:

  • گفته بودید که با دوست تان تماس می‌گیرید اما فراموش کردید.
  • کتابی را از دوست خود قرض گرفتید و بعد آن را گم کردید و غیره
  • یک مکالمه گروهی در مورد اینکه چرا برخی از عذر خواهی‌ها به درگیری منجر می‌شوند و بقیه نه، ترتیب دهید.

بدانیم که چه موقع درگیری ها را حل و فصل کنیم

هدف: آموزش به کودکان که برخی موقعیت‌ها زمان بهتری برای حل و فصل درگیری‌ها است. علاوه بر مهارت حل تعارض، آگاهی اجتماعی کودکان بالا می رود.

از گروه بخواهید در مورد زمان‌هایی فکر کنند که حل تعارض برای آنها بسیار دشوار بوده است. به عنوان مثال: هنگامی که پدر یا مادر سردرد دارد، وقتی که دیروقت است و همه خسته هستند. سپس از آنها بخواهید زمان‌هایی را پیشنهاد دهند که حل تعارض آسان‌تر خواهد بود، مثل یک جلسه خانوادگی یا کلاسی.

حل و فصل درگیری ها با آرامش

هدف: آموزش به کودکان که حل مسئله هنگامی که هر دو فرد آرام هستند آسان‌تر است و به خود کنترلی فرد کمک می‌کند.

به کودکان بگویید برای حل تعارض از موارد زیر استفاده کنید:

  • پیش از اینکه شروع به صحبت کنید، پنج نفس عمیق بکشید و به آرامی نفس های خود را بیرون بدهید.
  • ماهیچه‌های صورت و بدن خود را شل کنید.
  • چیزی که می‌خواهید را شرح دهید.
  • در مورد چیزی که شما را آزار می دهد و احساسی که دارید با طرف مقابل صحبت کنید.
  • با دقت به خواسته‌ها و احساسات شخص مقابل گوش کنید.
  • به عنوان یک مشکل دو طرفه در مورد این درگیری صحبت کنید، چرا که این مشکل هر دو شماست.
  • اگر متوجه شدید که عصبانی یا دلخور می‌شوید، دوباره چند نفس عمیق بکشید و آرام باشید.
  • اگر احساسات‌تان بر شرایط مستولی شده، به خودتان استراحت بدهید.
تمرین گروهی

از گروه بخواهید تظاهر به عصبانیت کنند و از یک داوطلب بخواهید مشکلی که به تازگی با فردی داشته را با صدای عصبانی شرح دهد.

سپس از گروه بخواهید آرام باشند، نفس‌های عمیق بکشند و بدنشان را شل کنند. از یک داوطلب بخواهید با صدای آرام، مشکلی که به تازگی با فردی داشته را شرح دهد.

در این دو موقعیت افراد احساس، فکر و صحبت‌های متفاوتی کردند، در این مورد بحث کنید.

توافق کردن

هدف: آموزش مزایای توافق کردن که منجر به حل تعارض و بالا رفتن آگاهی اجتماعی می‌شود.

به کودکان بگویید: وقتی که افراد توافق می‌کنند یعنی با یکدیگر سازش کرده‌اند. هیچ یک از افراد به طور دقیق آن چیزی را که می‌خواهند به دست نمی‌آورند اما هر یک مقداری از آن چیزی را که می‌خواهند را به دست می‌آورند.

چند مثال بزنید و از کودکان بخواهید که مواردی را که چگونه دو نفر می‌توانند در این موارد به توافق برسند را یادداشت کنند.

راه حل های بُرد- بُرد

هدف: آموزش به کودکان که هر دو طرف می توانند از نتیجه مثبتی در یک تعارض بهره‌مند شوند.

با یک مثال مسئله را برای کودکان روشن کنید: فرض کنید که شما و برادر یا خواهرتان، هر یک برنامه‌های تلویزیونی متفاوتی را دوست دارید و زمان پخش هر دو این برنامه‌ها یکی است. در اینجا سه نتیجه مختلف را مشاهده می‌کنید:

۱. فردی که درشت هیکل‌تر است یا صدای بلندتری دارد چیزی که می‌خواهد را تماشا می‌کند.

۲. پدر یا مادر می‌آیند و تلوزیون را خاموش می کنند و هیچ کس نمی تواند چیزی ببیند.

۳. یکی از آن‌ها چیزی که می‌خواهد را تماشا می کند و بعد نوبت نفر بعدی است که برنامه تلویزیونی مورد علاقه‌اش را انتخاب کند. فردای آن روز، فردی که در تماشای برنامه، نفر دوم بود، حالا نفر اول می‌شود.

در مثال اول یکی از شما برنده می‌شود، در مثال دوم هر دو بازنده می‌شوید و در مثال سوم توافق برقرار می‌شود که در آن هر فرد کمی از خواسته خود می‌گذرد و کمی هم به خواسته خود می‌رسد. این یک راه حل بُرد- بُرد است.

چند موقعیت را برای کودکان مثال بزنید و از آنها بخواهید برای هر موقعیت یک راه حل بُرد _ بُرد بیان کنند یا بنویسند.

مهارت مذاکره

هدف: آموزش به کودکان که با مذاکره تعارضات را حل کنند و ارتباط اجتماعی خود را بهبود بخشند.

به کودکان بگویید مذاکره یک ارتباط دو طرفه است که به توافقی ختم می‌شود که همه افراد دخیل در آن، مقداری از چیزی که می‌خواهند را به دست می‌آورند. ممکن است مذاکره‌های مختلف را مشاهده کرده باشید. مثل زمانی که با خانواده در مورد اینکه چه رستورانی بروید یا چه فیلمی ببینید صحبت می‌کنید.

مراحل مذاکره:
  • مشکل را عنوان کنید.
  • آنچه می خواهید را عنوان کنید.
  • بگویید که چرا آن را می خواهید.
  • روی چیز هایی که هر دو می خواهید تمرکز کنید.
  • گزینه های برد – برد ایجاد کنید.
  • گزینه ها را ارزیابی کنید.
  • به توافق برسید و برای اجرای آن طرحی بریزید.

از کودکان بخواهید که مذاکره را تمرین کنند و در صورتی که تنها هستند با یکی از والدین تمرین کنند.

پذیرش وساطت

هدف: آموزش به کودکان که با کمک یک شخص ثالث درگیری‌ها را حل کنند. فرد میانجیگر معمولاً از همسالانی است که در درگیری دخالتی ندارد و بدون جانبداری به افراد کمک می‌کند.

پیش از آغاز وساطت شرکت‌کنندگان توافق می‌کنند تا:

  • روی زمان و مکان آن به توافق برسند.
  • به اختیارات فرد میانجی، برای اداره کردن جلسه احترام بگذارند.
  • خواسته‌ها، نیازها، احساسات و دیدگاه خود را در مورد درگیری با هم در میان بگذارند.
  • بدون قطع کردن صحبت‌های طرف مقابل، به حرف‌های او گوش دهند.
  • از برچسب‌زدن، قضاوت‌کردن، یا مقصر دانستن طرف مقابل خودداری کنند.
  • آرام باشند و خشم خود را کنترل کنند.
  • فکرهای خود را در این مورد روی هم بگذارند و حین انجام این کار راه حل ها را ارزیابی نکنند.
  • به راه حلی برسند که برای هر دو طرف خوشایند باشد.

تعارضی را مطرح کنید و از دو کودک بخواهید به عنوان بازیگر برنامه وساطت همسالان، نقش بازی کنند. ابتدا خودتان این نقش را بازی کنید، سپس از یک داوطلب در گروه بخواهید این نقش را بازی کند. این کار باعث ارتقای مهارت مدیریت تعارض می‌شود.

مهارت مشاجره منصفانه

هدف: آموزش به کودکان که به مشکلات حمله کنند نه به افراد

از کودکان بپرسید: ” فکر می‌کنید ” مشاجره منصفانه ” به چه معناست؟ فکر های خود را روی هم بگذارید و آن را روی تخته یا برگه بزرگی یادداشت کنید.

قوانین مشاجره منصفانه با افراد را برای کودکان روشن کنید:

  • به آنها ناسزا نگویید یا آنها را به هیچ وجه مسخره نکنید.
  • حداقل به اندازه طول یک با فاصله از یکدیگر بنشینید یا بایستید.
  • با آنها تماس فیزیکی برقرار نکنید.
  • آنها را تهدید نکنید.
  • وقتی که در حال صحبت کردن هستند، صحبت‌های آنها را قطع نکنید.
  • وقتی نوبت صحبت شماست، تا جایی که می‌توانید با آرامش صحبت کنید.
  • وقتی هر دو فرصت این را داشتید تا نظرات خود را مطرح کنید، سعی کنید به توافق برسید.

از کودکان بخواهید در مورد درگیری‌هایی که به تازگی با خانواده یا دوستان داشتند فکر کنند. و در این مورد صحبت کنند که مشاجره آنها منصفانه بوده یا خیر و چه قوانینی شکسته شده‌است. سپس در مورد نقش مشاجره منصفانه در ارتقاء مهارت حل تعارض گفتگو نمایید.

مهارت ارزیابی نتایج مثبت و منفی حل مشکلات یا باقی ماندن آن‌ها

هدف: آموزش به کودکان که اگر مشکلات حل‌نشده باقی بمانند چه اتفاقی می‌تواند بیفتد.

موارد قابل پیش‌بینی برای تعارض حل‌نشده:

  • هر فردی به ” فکر خودش است” و در این حالت تعارض ادامه پیدا می‌کند.
  • هیچ کس به چیزی که می‌خواهد یا نیاز دارد دست نمی‌یابد.
  • هیجانات ناگهان شعله ور می‌شود و مدیریت خشم از کنترل افراد خارج می‌شود.
  • احساسات آنها جریحه دار می‌شوند و روابط دچار مشکل می‌شوند.
  • ممکن است منجر به خشونت شود.

اگر افراد برای حل تعارض با یکدیگر همکاری کنند، احساسات و نتایج مثبتی به بار می‌آید:

  • افراد به صحبت‌های یکدیگر گوش می‌دهند، به یکدیگر احترام می‌گذارند و همکاری می‌کنند.
  • نظرات شفاف سازی می‌شوند و به مشکلات رسیدگی می‌شود.
  • روابط و ارتباطات بهبود می‌یابند.
  • ایده‌های بهتری برای حل تعارض به دست می‌آید.
  • همه به چیزی که می‌خواهند یا نیاز دارند می‌رسند.

از کودکان بخواهید به موقعیت‌هایی فکر کنند که با هم تعارض داشتند تا بررسی کنند به چه نتایج مثبت و منفی دست یافتند. تحلیل نتایج مثبت و منفی به بهبود مهارت مدیریت تعارض کمک زیادی می‌کند.

آموزش مجموعه‌ای از مهارت های زندگی به کودکان و نوجوانان، پایه محکمی برای زندگی شاد، آرام و موفق در دوران جوانی و بعد از آن ایجاد می‌کند. برای آشنایی با این مهارت‌ها و چگونگی ارتقاء آن‌ها در دوران کودکی و نوجوانی با یادداشت‌ها و کارشناسان خبره مجله تخصصی آریاکید همراه باشید.

——————————————————————————–

منابع و مآخذ:

  • شاپیرو لارنس، ۲۰۱۶، ” ۱۰۱ روش برای آموزش مهارت های اجتماعی به کودکان،” فاضلی اعظم، تهران،ارجمند،۱۳۹۵.
  • شریعتی سحر و امامی پورسوزان،” نقش واسطه ای تعارض والدین- نوجوان در رابطه سبک های فرزندپروری ادراک شده و ابعاد ابراز خشم، فصلنامه خانواده و پژوهش، شماره ۲۵، ۱۳۹۴
  • پوشنه کامبیز و فتحی پریسا” اثربخشی برنامه آموزش حل تعارض بر بهبود کفایت های اجتماعی در کودکان با اختلال نقص توجه – بیش فعالی ” ، کودکان استثنایی، سال هفدهم، شماره ۳، پیاپی ۶۵، ۱۳۹۶.
  • زارع فاطمه ” تاثیر آموزش مهارت های زندگی بر هوش هیجانی کودکان عضو کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان تبریز، کنگره سراسری روان شناسی کودک و نوجوان، ۱۳۹۲.
  • قره باغی فاطمه و وفایی مریم” نقش ارزیابی کودک از تعارض والدین، مقابله شناختی کودک با تعارض و مزاج وی در سلامت کودک ” ، تازه های علوم شناختی، سال ۱۰ شماره۴، ۱۳۸۷.
  • علاقبند مریم، کمالی زارچ محمود، توکلی سوده، علاقبند لیلا، ” رابطه مهارت های ارتباطی با هوش هیجانی دانش آموزان دختر پایه دوم دبیرستان” ،پژوهش های روان شناسی اجتماعی، دوره ۲، شماره ۷، ۱۳۹۱.
  • یزدان پناه محمدعلی، حضرتی اصغر، کیانی ستار، اشرف آبادی مسعود،” سبک های حل تعارض والدین و سازگاری اجتماعی و شیوه های حل مسئله اجتماعی فرزندان، فصلنامه علمی- پژوهشی رفاه اجتماعی، سال ۱۲، شماره ۴۷، ۱۳۹۱.
  • یوسفی فریده، ” رابطه مثبت بین هوش هیجانی و مهارت های ارتباطی” ، روانشناسی تحولی، دوره ۳، شماره ۹، ۱۳۸۵.

مهارت خودآگاهی در کودکان

مهارت خودآگاهی در کودکان و راه های تقویت آن

مهارت خودآگاهی در کودکان به عنوان یکی از مهارت‌های ده‌گانه زندگی، از جمله مهارت‌های پایه هوش هیجانی محسوب می‌شود.

مشاهده ادامه

مهارت تصمیم‌ گیری در کودکان و نوجوانان و راه های پرورش آن

مهارت تصمیم گیری در کودکان و راه های پرورش آن

مهارت تصمیم‌ گیری در کودکان و نوجوانان یکی از مهم‌ترین مهارت های زندگی است که در صورت ضعف در آن، کودک از همان ابتدا با مشکلات رفتاری زیادی روبرو خواهد شد.

مشاهده ادامه

مهارت تفکر خلاق و پرورش آن در کودکان و نوجوانان

مهارت تفکر خلاق و پرورش آن در کودکان و نوجوانان

با استفاده از مهارت تفکر خلاق راه‌حل‌های متفاوت مسأله و پیامدهاي هر یک از آنها بررسی می‌شوند و بدین ترتیب فرد قادر می‌شود تا مسائل را از وراي راه‌حل‌های تجربه شده خود دریابد. نظر به اهمیت این مهارت در بین مهارت های ده گانه زندگی پیشنهادی توسط سازمان بهداشت جهانی، در این مقاله به تعریف و راهکارهای ارتقای آن در کودکان و نوجوانان پرداخته شده‌است.

تعریف مهارت تفکر خلاق در کودکان

به مهارت تولید اندیشه، توانایی دیدن به شیوه‌های جدید، کشف راه حل‌های نو و بدیع، فکر کردن به شیوه‌ای متفاوت، استفاده از چیزهای نامربوط و تبدیل آن به شکل‌های جدید، خلق راه حل‌هایی فراتر از راه‌های متعارف و معمولی مهارت تفکر خلاق گفته می‌شود.

تفکر خلاق، از پیچیده‌ترین و عالی‌ترین جلوه‌هاي ذهن آدمی است که بر مبناي تخیل و شهود است و می‌توان آن را فرآیندي ذهنی دانست که از آن برای ایجاد ایده‌های نو استفاده می‌شود. تفکر خلاق با انعطاف‌پذیري، نوآوري و ارزش اجتماعی همراه است. این تفکر در همه ابعاد زندگی بشري بروز کرده و بین تمام انسان‌ها مشترك است. هنگامی که قدرت آگاهی و اطلاعات ذهن افراد با رشد مناسب فکري توأم باشد، آن گاه قدرت استدلال ذهنی بیشتر می‌شود و تفکر خلاق که تفکري سطح بالا است، به وجود می‌آید. مهارت تفکر آفریننده و خلاق موجب خلق آثار جدید و تصویرسازي از موضوعات در ذهن است.

فواید مهارت تفکر خلاق تفکر خلاق در کودکان

این توانایی در مهارت تصمیم‌گیری و نیز مهارت حل مسأله سهیم است، بدین صورت که با استفاده از آن، راه‌های جایگزین در هنگام تصمیم‌گیری‌ها و نیز نتایج متنوعی از اعمال فرد یافت می‌شود. این ویژگی باعث می‌شود که فرد فراتر از آنچه که به صورت مستقیم تجربه می‌کند را دریابد. همچنین، در مواقعی که نیازی به تصمیم‌گیری نیست، این مهارت سبب می‌شود که او در برخورد با وقایع روزمره زندگی منعطف عمل کرده و خود را با آنها سازگار کند.

پرورش خلاقیت در کودکان

برای تقویت خلاقیت در کودکان راه‌های زیادی وجود دارد. در زیر به چند مورد پرداخته شده است.

  • توصیف‌های مثبت از ایده‌ها و کارهای کودکان، تشویق پرسش‌های باز

با نگاهی مثبت و تحسین‌آمیز از ایده‌ها و کارهای خلاقانه کودک استقبال کنید و با پرسش‌های باز یعنی پرسش‌هایی که در آن کودک کمی باید تأمل کند، وی را به تفکر خلاقانه سوق دهید و مهارت تفکر خلاق را در او تقویت نمایید.

  • دستیابی به درک عمیق‌تر از راه هنر

با استفاده از هنر و تشویق کودکان به انتخاب هنر مورد علاقه خود، آنها را به درک عمیق رهنمون شوید.

بازی خلاقانه، محیط مناسب برای تقویت مهارت تفکر خلاق

همواره سعی کنید با استفاده از بازی‌های خلاقانه در محیطی که متناسب با آن بازی‌ها است، در ارتقای مهارت تفکر خلاق در کودک بکوشید.

  • موسیقی و فعالیت‌های حرکتی

موسیقی و فعالیت‌های حرکتی می‌تواند به عنوان یکی از راه‌های مهم پرورش خلاقیت در کودکان مورد استفاده والدین قرار گیرد.

  • بازیها

والدین عزیز می‌توانند با استفاده از بازی‌های گروهی، نمایش، پیک نیک داخلی و داستان‌خوانی جهت ارتقای خلاقیت کودک خود گام‌های مؤثری بردارند.

  • اسباب بازیها

والدین عزیز در خرید اسباب بازی های کودک سعی در انتخاب اسباب بازی‌های واگرا (انواع لگوها) در مقابل اسباب بازی‌های همگرا (انواع پازل‌ها) داشته باشند.

مهارت تفکر خلاق و پرورش آن در کودکان و نوجوانان

در زیر نمونه‌هایی از تمرین‌های ارتقای مهارت تفکر خلاق در کودک آمده است.

تمرین «چی میبینی؟ چی فکر میکنی؟»

کودک را تشویق کنید به ابرها نگاه کند و از او بخواهید که توصیف کند که چه چیزهایی را می‌بیند.

ابر آغشته به رنگ را به دیوار بزنید و از کودک بخواهید که بگوید که چه چیزهایی می‌بیند.

از کودک بخواهید تا ویژگی‌هایی مانند حالات هیجانی را به اشکال هندسی نسبت دهد.

در آخر به بیان پرسش‌های باز پاسخ بپردازید سؤالاتی مانند: اگر همیشه شنبه‌ها باران ببارد، چه اتفاقی می‌افتد؟ چه می‌شد اگر خودروها هیچ وقت کهنه نمی‌شدند؟ اگر یک موش ببینید که در حیات خلوت، گل‌های مورد علاقه مادرتان را می‌جود، چه کار می‌کنید؟ چرا ما با موهای مرتب و شانه شده از خواب بیدار نمی‌شویم؟ چه اتفاقی می‌افتد اگر یک اورانگوتان، یک زنبور و یک شبدر در یک جا باشند؟ چه می‌شد اگر گربه‌ها پارس می‌کردند؟ اگر همه کفش‌های دنیا یک اندازه بودند، چه می‌شد؟

تمرین «بازیهای اگر… بعد…»

در این بازی کودک باید تصور کند اگر قرار بود حیوان باشد، چه حیوانی می‌شد؟ «تصور کن اگر قرار بود یک حیوان باشی…»

بازی ماسه و سینی

با ماسه‌های روی سینی شکل‌هایی درست می‌شود که کودک باید حدس بزند شکل روی ماسه‌ها شبیه چیست.

منابع:

امان‌زاده، آمنه، نعمان اف، منصور. (1394). بررسی اثربخشی آموزش مبتنی بر وب، رایانه و یادگیري سیار بر مهارت تفکر

انتقادي و تفکر خلاق دانشجویان دانشگاه‌هاي استان مازندران، پژوهش در یادگیري آموزشگاهی و مجازي.9، 67-57.

جزایری، علیرضا، رحیمی، سیدعلی سینا. (1394). مجموعه آموزش مهارت‌های زندگی، تهران: دانژه.

ورنون، آن. (1393)، آموزش مهارت زندگی، رشد هیجانی، اجتماعی، شناختی و «خود» برای دوره دبستان (ترجمه مهرداد فیروزبخت).تهران:نشر دانژه.

یوسفی، آوازه سادات. آموزش مهارت‌های زندگی به کودک، کارگاه. مرکز مشاوره دانشگاه تهران. آذر و دی 1394.

World Health Organization. Division of Mental Health (1994). LIFE SKILLS EDUCATION FOR CHILDREN AND ADOLESCENTS IN SCHOOLS. Geneva: World.

مهارت تفکر انتقادی و تقویت آن

مهارت تفکر انتقادی و تقویت آن

مهارت تفکر انتقادی در کنار شیوه تفکر خلاق از مهارت‌های زندگی است که خود پیش‌نیاز سایر مهارت‌های ده‌گانه زندگی از جمله حل مسأله، تصمیم‌گیری، ارتباط مؤثر و روابط سازنده است.

مشاهده ادامه

مهارت های ده گانه زندگی پیشنهادی سازمان بهداشت جهانی

مهارت های ده گانه زندگی پیشنهادی سازمان بهداشت جهانی

مهارت‌های زندگی چیست؟ مهارت های ده گانه زندگی کدامند؟ چرا آموزش مهارت های زندگی به کودکان ضروری است؟

مشاهده ادامه

افزایش عزت نفس کودکان و نوجوانان

راه کارهایی برای افزایش عزت نفس کودکان

عزت نفس احساس ارزشمندی است که فرد نسبت به خود دارد. هرچه این احساس مثبت قوی‌تر باشد، کودکان و نوجوانان ارزش بیشتری برای خود قائل می‌شوند و سالم‌تر خواهند بود. افزایش عزت نفس کودکان از نظر روانی به خودپنداره آن‌ها بستگی دارد. خودپنداره تمام ابعاد شناختی، ادراکی، عاطفی و رویه‌های ارزیابی را دربرمی‏‌گیرد. بنابراین، مجموعه نگرش‏‌های شخص به خود را خودپنداره می‏‌نامند. خودپنداره مثبت باعث افزایش عزت نفس کودکان، نوجوانان و حتی بزرگسالان می‌شود.

انسان از ابتدای تولد دارای عزت نفس است و نیاز به احترام دارد. این یک نیاز فطری است. اگر کودکان در شرایط طبیعی بزرگ شوند، دارای عزت نفس بالا خواهند بود. این عوامل پیرامونی است که معمولاً عزت نفس را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

احساس ارزشمند بودن و دوست داشتنی بودن در کودکان و نوجوانان تحت تاثیر برداشت دیگران از کودک قرار می گیرد. نظری که کودک در باره خودش دارد تحت تاثیر عوامل محیطی ساخته می شود. بنابراین کیفیت رابطه با کودکان و نوجوانان اهمیت اساسی در افزایش عزت نفس آن‌ها دارد.

عزت نفس چیست؟

عزت نفس ارزشی است که فرد بری خود قائل است. این ارزش می‌­تواند به مرور تغییر کند. عزت نفس معمولاً از دوران کودکی شکل گرفته و تا دوران بزرگسالی تغییر می­‌یابد. می­‌توان عزت نفس را احساس کفایت و همین­‌طور احساس دوست داشته شدن تعریف کرد. کودکی که احساس دوست داشته شدن ندارد، در مورد توانایی خود در انجام کارها احساس تردید زیادی خواهد داشت. عزت نفس سالم زمانی ایجاد می‌شود که بین این دو مورد تعادل و توازن مناسبی برقرار باشد.

مفهوم موفقیت متعاقب تلاش و پشتکار در سال‌های اول زندگی شکل خواهند گرفت. زمانی که فرد به بزرگسالی برسد، ایجاد تغییر در طرز نگاهی که فرد به خود دارد، کار چندان ساده‌­ای نخواهد بود.

همان‌طور که کودک برای انجام یک کار تلاش می‌کند، شکست می­‌خورد و باز تلاش می­‌کند، در حال ایجاد ایده­‌هایی کلی در مورد توانایی­‌ها و قابلیت­‌هایش است و همزمان با این فرآیند، آنها در تعاملات خودشان با دیگران مفهومی کلی را در مورد خود خلق می­‌کنند. به همین دلیل رفتار و گفتار والدین در ایجاد یک عزت نفس سالم در کودک نقش بسزایی خواهد داشت.

تاثیر افزایش عزت نفس کودکان و نوجوانان در رفتار آن‌ها

کودکانی که در مورد نقاط قوت و ضعف خود اطلاع دارند و احساس خوبی نسبت به خود دارند، به خودشان احترام می‌گذارند. در ارتباط برقرار کردن خوب عمل می‌کند و در محیط‌هایی که متناسب با سن خود قرار می‌گیرند، راحت­‌تر می­‌توانند تعارض‌ها و فشارهای منفی ایجاد شده را حل و فصل کنند. معمولاً به تحقیرها و سرزنش‌ها واکنش نشان می‌دهند. این کودکان تمایل بیشتری به لبخند زدن دارند و از زندگی بیشتر لذت می­‌برند.

در مقابل، کودکانی که از عزت نفس پایینی برخوردارند، چالش‌های پیش‌رو را به عنوان منبعی برای ایجاد اضطراب و ناکامی ادراک می­‌کنند. آنهایی که نسبت به خود نگاه منفی دارند، برای پیدا کردن راهکارهای عبور از چالش دچار مشکل و دشواری بیشتری خواهند بود. اگر افکاری مانند «من خوب نیستم» یا «من از پس این کار برنمی‌آیم» به ذهنشان خطور کند، به راحتی منفعل شده، منزوی و افسرده می­‌شوند و به محض اینکه در مقابل اولین چالش بعدی قرار بگیرند، خواهند گفت «من نمی‌توانم».

عزت نفس ناسالم در مقابل عزت نفس سالم

کودکان با عزت نفس ناسالم، علاقه‌ای به امتحان چیزهای جدید ندارند و در مورد خودشان به طور منفی حرف می­‌زنند: «من احمقم»، «هیچ وقت نمی­‌تونم این رو یاد بگیرم»، «هیچ کس برای من ارزشی قائل نیست». تحمل این کودکان در ناکامی و شکست خیلی پایین است، به راحتی کنار می‌کشند یا صبر می‌کنند تا فرد دیگری باقی کارها را انجام دهد. آنها در مورد خودشان به صورت منفی انتقاد می­‌کنند و راجع به قابلیت­‌های خود به کلی ناامید هستند. این کودکان در مقابل چالش‌های جدید به راحتی کنار می‌کشند. این شرایط می­‌تواند منجر به بروز اختلالات هیجانی مانند افسردگی و اضطراب در کودک شود و باعث شود که کودک نتواند مشکلات و موانعی که برایش ایجاد می­‌شود را به درستی حل و فصل کند.

کودکان با عزت نفس سالم، از تعامل با دیگران لذت می­‌برند، از حضور در فعالیت­‌های جمعی لذت می­‌برند و کارهای گروهی را دوست دارند. در کنار اینها، در فعالیت‌های فردی نیز توان خوبی دارند. زمانی که با چالش جدیدی روبرو می‌شوند، به دنبال راه حل­‌هایی برای حل مشکل می­‌گردند. زمانی که موضوعی را متوجه نمی‌شوند، به جای اینکه بگویند «من احمقم»، می‌گویند «من این موضوع را متوجه نمی­‌شوم». این کودکان نسبت به نقاط قوت و ضعف خود آگاهی دارند و این شرایط را پذیرفته­‌اند و به طور کلی نگاه مثبتی به دنیا دارند.

نقش والدین در افزایش عزت نفس کودکان و نوجوانان

پژوهش ها نشان داده که بین شیوه فرزند پروری با عزت نفس در کودکان و نوجوانان رابطه معنی داری وجود دارد. والدینی که با فرزندان خود رابطه گرم و صمیمی دارند، به کودکان استقلال عمل می دهند، به نظر آنها اهمیت می دهند و بر اعمال کودکان نظارت درست دارند، فرزندشان عزت نفس بیشتری دارد. تحقیقات مختلف نشان داده است که شیوه های تربیتی مستبدانه (دیکتاتورمابانه) و یا سهل گیرانه موجب کاهش عزت نفس در کودک می شود.

ایجاد محدودیت در رفتار، عدم بیان نظر، بی‌توجهی به خواسته ها و نیازهای کودک و نداشتن اعتماد به تواناییهای او موجب می شود خودپنداره منفی در کودک شکل بگیرد و عزت نفس کودک ضعیف گردد. در نتیجه کودک مضطرب، ناشاد، ناسازگار، ترسو و کمرو بار می‌آید و برای توانایی های خود ارزشی قائل نیست.

کمک به رشد خودپنداره مثبت به دور از محدودیت‌های ذهنی، گام مهمی در جهت افزایش عزت نفس کودکان است. کودک یا نوجوان دارای خودانگاره خوب، انضباط شخصی بیشتری دارد و برای یادگیری و ارتقای سطح مهارت‌هایش بهتر انگیخته می‌شود.

نقش والدین در افزایش عزت نفس کودکان و نوجوانان

مراقب آنچه می‌گویید، باشید

کودکان نسبت به حرف‌های والدین خود به شدت حساس هستند. به یاد داشته باشید که همواره کودک خود را تمجید کنید. این تعریف و تمجید نباید فقط به خاطر کارهایی که می‌کند، باشد، بلکه باید برای تلاشی که به خرج می‌دهد نیز مورد تشویق قرار گیرد اما هیچ‌­گاه در ابراز این تعاریف از صداقت دور نشوید. برای مثال، اگر کودک در تیم فوتبال خوب عمل نکرده، به او نگویید: «بسیار خوب، در آینده باید بیشتر تلاش کنی». به جای این به کودک بگویید: «تو امروز در تیم آن طور که دوست داشتی، بازی نکردی اما من همین الآن هم برای تلاشی که در تیم داشتی، به تو افتخار می‌کنم.»

گاهی اوقات کودک در انجام یک فعالیت استعداد لازم را ندارد، در این شرایط کمک کنید که کودک بر ناامیدی ایجادشده غلبه کند و بتواند ابعاد هوش و استعدادهای خود را بشناسد و حوزه‌­ای که در آنها استعداد بیشتری دارد را پیدا کند.

به جای تاکید بر هوش فرزندتان از تلاش هایش قدردانی کنید و به جای توجه به تواناییهایش به پیشرفتش توجه کنید.

یک الگوی مثبت برای کودک باشید

اگر خود شما نگاهی منفی و انتقادی در مورد خود و دنیا داشته باشید، طبیعتاً کودک نیز از شما الگوبرداری خواهد کرد. تلاش کنید که عزت نفس خود را تقویت کنید.

همچنین فرزندتان همان چیزی خواهد شد که درباره اش اعتقاد و باور دارید. و این باور را به او القا می کنید.

باورهای نادرست و ناسالم را شناسایی و اصلاح کنید

مهم است که والدین این دسته از باورهای غیرمنطقی را در کودک شناسایی کرده و اصلاح کنند. این باورها در مورد کمال‌گرایی، توانایی، جذابیت یا هر چیز دیگری باشند، باید اصلاح شوند. اصلاح این باروها کمک بزرگی به افزایش عزت نفس کودکان و نوجوانان خواهد کرد. این باروها اگر اصلاح نشوند، می‌­توانند در ادراک کودک تأثیر گذاشته و برای کودک تبدیل به واقعیت شوند.

همواره به کودک خود عشق و محبت بدهید

محبت و عشق بی­‌قید و شرط شما می­‌تواند شرایط ایجاد عزت نفس سالم را در کودک مهیا کند. کودک خود را در آغوش بکشید و به او بگویید که دوستش دارید و برای تلاشی که می­‌کند، به او افتخار می­‌کنید. البته باید تلاش کنید که تعریف و تمجیدهای شما واقع­‌نگر باشند چراکه تعریف‌های غیرواقعی می­‌توانند در آینده موجب انزوای کودک شوند.

بازخوردهای سازنده و مثبت ارائه دهید

حرف‌هایی مانند «تو هیمشه خودت را در این شرایط دیوانه‌وار قرار می­‌دهی»، ممکن است باعث شوند که کودک این‌طور فکر کند که کنترلی روی رفتار خود ندارد. به جای آن به کودک بگویید: «من متوجه شدم که خیلی عصبانی بودی اما شاید بهتر بود به جای فریاد زدن و داد کشیدن با برادرت صحبت می‌کردی».

بدون قضات کردن فقط به حرف های کودکتان گوش دهید و برخی از افکار و احساسات خود را ابراز کنید، مشارکت متقابل به کودکان کمک می کند احساس با ارزش بودن کنند.

با تاکید بر تحسین به جای پاداش های مادی انگیزه کودک را تقویت کنید. به جای اینکه صرفا بگویید “خوب است” به تلاش ها و دستاروردهای خاص اشاره کنید. کار هنری و سایر دستاوردهای کودک را نمایش دهید و به افزایش مهارت او اشاره کنید.

در خانه جوی مملو از عشق و امنیت ایجاد کنید

به نیازهای فرزندمان پاسخ باکیفیت مناسب و به موقع دهیم و او را مملو از عشق و توجه نماییم. کودکانی که در خانه احساس امنیت نداشته یا به هر طریقی مورد سوءاستفاده و تجاوز قرار می‌­گیرند، به احتمال خیلی بیشتری دچار عزت نفس ناسالم خواهند شد. کودکی که دائماً در حال مشاهده مشاجره و نزاع والدین خود است، این طور احساس خواهد کرد که هیچ توانی در کنترل محیط خود ندارد.

سایر رفتارهایی که بر افزایش عزت نفس کودکان و نوجوانان موثر است

با ترتیب دادن زمانهایی مناسب، کاملا در دسترس باشید و نشان دهید که می خواهید با کودک باشید.

انتظارات خود را درست تنظیم کنید، وقتی از کودک می خواهید کاری را انجام دهد که از توانایی های او فراتر است او را یاری دهید. روی کار یا رفتار سازنده کودک تاکید کنید.

دادن حق انتخاب به کودکان احساس مسئولیت و کنترل بر زندگی به آنها می دهد.

هیجان های کودک را تایید کنید، احساس های کودک (ترس، نگرانی، غم و شادی) را بپذیرید و راه های موثری برای برخورد با آنها پیشنهاد کنید.

به فرزندتان کمک کنید تا به جای تمرکز بر مشکل، بر راه حل آن تمرکز و تاکید کند.

تعلیم و تربیت دومین وظیفه مهم والدین بعد از عشق و محبت است. زمانی که سرگرم انتقاد از کودکان و قضاوت آنان هستیم، فرصتی برای دوست داشتن و محبت کردن به آنان پیدا نمی کنیم.

واگذاری مسئولیت به کودکان باید زمانی که آنها کوچک و بی تجربه و در حال تقلید هستند، آغاز شود. آنها به مقدار زیادی به نظارت و کمک نیازمندند نه انتقاد.

زمانی که بچه ها مجاز به اشتباه کردن می شوند، بیشتر خطر می کنند و در نتیجه، چیزهای بیشتری یاد می گیرند.

افزایش عزت نفس در قالب بازی با کودکان و نوجوانان

یکی از روش‌های بسیار موثر در افزایش عزت نفس کودکان و نوجوان، ترتیب دادن باز‌های هدفمند و هوشمندانه برای تاثیر بر تصور کودک از خودش است. این بازی‌ها باید به گونه‌ای ترتیب داده شود که در پایان بازی کودک به احساس مثبت و ارزشمندی از خود دست یابد. برای یادگیری در این زمینه مقاله تقویت عزت نفس با بازی در کودکان را ملاحظه نمایید.

تفاوت عزت نفس و اعتماد به نفس

همانطور که ذکر شد عزت نفس ناشی از احساس ارزشمند بودن در فرد است، اما اعتماد به نفس به این احساس برمی‌گردد که فرد به چه میزان خود را در انجام امور قابل و توانا می‌داند.

هرچند این دو ویژگی تاثیر مستقیم و قوی بر یکدیگر دارند ولیکن متفاوتند و اصولا کسی که عزت نفس بالایی دارد، از اعتماد به نفس بالا نیز برخوردار است ولی ممکن است عکس این رابطه درست نباشد.

بای آشنایی بیشتر با مفهوم اعتماد به نفس و راه‌های تقویت آن مقاله …  را ببینید.

منابع:

Michelle J. New. March 2012. Developing Self-Esteem in your child. Retrieved May 20, 2016 from http://kidshealth.org/en/parents/self-esteem.html?WT.ac=ctg#.

Juliann Garey. August 2014. 13 Ways to Boost Your Daughter’s Self-Esteem. Retrieved May 20, 2016 from http://childmind.org/article/13-ways-to-boost-your-daughters-self-esteem/?gclid=CIv0ycqB6MwCFesW0wodPtwGwg.

  • افروز، غلامعلی، قاسم‌زاده، سوگند، تازيكی، طيبه و دلگشاد، ئاكو. (۱۳۹۳). اثربخشی آموزش مهارتهای تنظيم خلق بر خودپنداره و كفايت اجتماعی دانشآموزان با ناتوانی يادگيری، مجله ناتوانی‌های يادگيری، دوره ۳، شماره ۳،۶-۲۴.
  • تمنایی‌فر، محمدرضا، صدیقی ارفعی، فریبرز، سلامی محمدآبادی، فاطمه. (۱۳۸۶). رابطه هوش هیجانی ، خودپنداره و عزت نفس با پیشرفت تحصیلی. فصلنامه پژوهش و برنامه‌ریزی در آموزش عالی، ۹۹،۱۱۳-۵۶.
  • غضنفری، احمد، ریاحی، حمیدرضا. (۱۳۸۳). تأثیر تنبیه بر عزت نفس دانشآموزان. ۳، ۱۴-۱.
  • گودرزی، محمدعلی، شاملی، لیلا. (۱۳۸۹). پیش‌بینی سبک‌های هویت بر اساس حساسیت نسبت به پاداش و تنبیه، ۳، ۹۵-۸۱.
  • ارجمندنیا، علی اکبر. (۱۳۹۴). عزت نفس در کودکان.
  • بازارت، ملانی (1384) عزت نفس سالم، ترجمه‌ الهام‌ آرام‌نیا، شمس‌الدین‌ حسینی‌.
  • رحیم دشتی ، زینب، شفیعی مطلق، سجاد، حفیظی، مریم، بررسی رابطه شیوه های فرزندپروری با عزت نفس کودکان پیش دبستانی. اولین کنفرانس ملی روانشناسی و علوم تربیتی

تفاوت تربیت عادت مهارت اخلاق هوش استعداد و آموزش در تربیت کودک و نوجوان

تربیت کودک

درک تفاوت تربیت عادت مهارت اخلاق هوش استعداد و آموزش به عنوان مفاهیم پایه تربیت کودک برای مواجهه با انبوه اطلاعات و دستورالعمل‌های ارائه شده در فضای مجازی و رسانه‌ای برای والدینی که در این حوزه تخصص ندارند، ضرورت دارد.

والدین کودکان و نوجوانان فعلی، که متولدین دهه‌های 50 تا 70 خورشیدی بشمار می‌روند، عموما به دلیل فضای فکری، فرهنگی و اجتماعی و همچنین نظام آموزشی، پرورشی و رسانه‌ای حاکم بر کشور در دهه‌های مذکور، در موضوع تربیت فرزندانشان در مقایسه با نسل‌های قبلی بسیار آرمانگرا و حساس هستند. این آرمانگرایی از یکسو و بمباران مفاهیم مربوط به فرزندپروری در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های موجود از سوی دیگر، ضمن اینکه این والدین جوان را سردرگم نموده، بلکه تهدید بالقوه‌ای برای تربیت نسل جدید بشمار می‌رود. یکی از مفاهیم پرکاربرد و در عین حال گمراه کننده و خطرناک استعدادیابی است.

ضرورت درک تفاوت تربیت عادت مهارت اخلاق هوش استعداد و آموزش برای والدین

متخصصین ما در مجله تخصصی کودک و نوجوان آریاکید در تلاشند تا با ایجاد یک منظومه فکری روشن، به درک آسان مفاهیم فرزندپروری کمک نمایند. در این مقاله تلاش شده است تا در گام اول تفاوت بین مفاهیم اساسی این حوزه شامل آموزش، تربیت، عادت، مهارت، اخلاق، هوش و استعداد به زبانی ساده بیان شود. اگر شما به آگاهی لازم در مورد تفاوت‌ها و تلاقی بین این مفاهیم دست‌یابید، در مواجهه با انبوه اطلاعات و مفاهیمی که در رسانه‌های مختلف با آن مواجه می‌شوید، سردرگم نشده و به بینش لازم برای دسته بندی و اولویت‌بندی مفاهیم مختلف در حوزه فرزندپروری مجهز خواهید شد.  

در این مقاله ضمن مرور مختصر بر این مفاهیم تلاش می‌شود که تفاوت آنها به زبان ساده تبیین شود و مطالعه تفصیلی در مورد هر یک از مفاهیم به مقالات مربوطه در همین مجله تخصصی ارجاع می‌شود.

آموزش و تعلیم

آموزش تلاشی است که معلم برای انتقال معلوماتی خاص به شاگردان خود به کار می‌برد و عمدتا به مهارت معلم و نوع محتوای درسی که معلم به انتقال آن می‌پردازد، بستگی دارد. به عبارت دیگر آموزش فرآیندی است که طی آن دانش و در شرایط خاص مهارت به فراگیران انتقال می‌یابد. یعنی کودک یا نوجوان در این فرآیند به دانش جدید و یا مهارت جدید مجهز می‌شود. مثلا با مفاهیم ریاضی، علوم، جغرافیا و … آشنایی پیدا می‌کند. بسیاری بر این عقیده‌اند که آموزش می‌بایست کاربردی باشد و برای حل مشکلات زندگی و یا بهتر زیستن به کار آید.

آنچه که میل به آموختن را ایجاد می‌کند یا یک نیاز است و یا میل فطری انسان برای دانستن که درصورت پرورش(تربیت) می‌تواند یک میل شدید برای جستجو، پرسشگری و اکتشافات علمی ایجاد نماید.

برخی نیز آموزش را فرآیند انتقال دانش و تعلیم را فرآیند انتقال مهارت می‌دانند. فارق از این اختلاف نظرها می‌توان دو مفهوم انتقال دانش و انتقال مهارت را مستقل از هم تجسم نمود. هرچند نمی‌توان مرزی روشنی بین آنها ترسیم نمود.

تفاوت دانش و مهارت چیست؟

مهارت توانایی خاصی است که بدست آوردن آن علاوه بر کسب دانش، به تمرین و تکرار نیاز دارد. به عنوان مثال با آموختن دانش رانندگی نمی‌توان رانندگی کرد، بلکه کسب مهارت رانندگی نیازمند تمرین و تکرار است. برای آموزش‌های مهارتی معمولا دو مرحله در نظر گرفته می‌شود. یکی آموزش دانش و علوم مورد نیاز متناسب با مهارت مورد نظر و دوم ایجاد مهارت از طریق انجام و تکرار فعالیت‌های خاص.

دانش از مغز سرچشمه می‌گیرد و مبتنی بر اطلاعاتی است که در مواجهه با جهان‌بینی و باورهای فرد توسعه می‌یابد و توسط فرد مجددا تعبیر می‌شود. لذا اطلاعات یکسان هنگام ورود به ذهن افراد مختلف به دانش یکسانی منجر نمی‌شود.  

مهارت لازمه موفقیت در بسیاری از مشاغل است. رانندگی، خلبانی، جوشکاری، مکانیکی، تعمیرات، سخنرانی، مدیریت، خوانندگی، نوازندگی و … . مهارت حاصل آموزش(انتقال دانش)، تجربه و به نوعی تربیت است، که در یک دوره زمانی نسبتا طولانی در شخص ایجاد می‌شود و درصورت بکارگیری در او باقی می‌ماند.

دانش مهارت تربیت

تربیت و مهارت

تربیت در معنای لغوی عبارتست از: پرورانیدن، پروردن و پرورش دادن. از نظر مفهومی نیز یعنی زمینه‌سازی برای پرورش استعدادهای درونی انسان.

استعدادهای درونی انسان از یک نگاه به دو دسته تقسیم می‌شوند:

یکی استعدادهایی که بین همه انسان‌ها مشترک است و به عبارتی در فطرت همه انسان‌ها نهاده شده‌است. مانند محبت، حقیقت‌جویی، زیبادوستی، میل به مبداء، حیاء، خداجویی و میل به مبداء،

دوم استعدادهایی که فطری نیست و از فردی به فرد دیگر متفاوت است. صدای خوب، حافظه خوب، استعداد موسیقی، استعداد نقاشی،

هرچند تعیین مرز بین این دو بسیار مشکل است و ممکن است درمورد تطبیق انواع استعدادها بین این دو اختلاف نظر باشد، ولیکن در موضوع فرزندپروری می‌تواند تاحد زیادی راهگشا باشد.

نگاه اول

بعضی‌ها پرورش استعدادهای فطری(دسته اول) را موضوع تربیت، و پرورش استعدادهای خاص(دسته دوم) را موضوع مهارت می‌دانند.

به عنوان مثال میل به محبت بذری است که در فطرت همه وجود دارد. کسانیکه که در محیط عاطفی و پرمحبت پرورش می‌یابند، این قابلیت در آن‌ها پررنگ‌تر شده و به اصطلاح می‌گوییم، فلانی با محبت و مهربان است. یا برعکس فلانی نامهربان و خودخواه است. مصطلح نیست که محبت را یک مهارت بشماریم. هرچند مانند مهارت نیاز به تمرین، پرورش و رشد دارد.

در مقابل کسیکه استعداد خوانندگی دارد، نیز با تمرین، ممارست و آموزش می‌توانند خواننده موفقی شود. هر کسی نمی‌تواند با تمرین خوانندگی، خواننده شود ولی محبت را می‌توان در همه پرورش و توسعه داد.

تربیت لازمه ارتقاء مهارت

مربیگری در پرورش استعدادها (چه استعدادهای فطری و چه استعدادهای اختصاصی افراد) بسیار اهمیت دارد و یک مربی حاذق می‌تواند ضمن انتقال موثر دانش لازم، به انجام درست تمرین و تکرار برای پرورش استعداد یا به فعلیت رساندن آن نیز کمک نماید.

برخی مهارت‌ها نیز متاثر از مجموعه‌ای از استعدادهای نوع دوم هستند. مثلا مهارت رانندگی در افراد مختلف متغاوت است. علت آن تفاوت در قابلیت‌هایی مثل سرعت واکنش، هوش تجسمی و فضایی، هوش بدنی و … از یکسو و میزان بهره‌مندی از دانش مکانیک از سوی دیگر است.

تفاوت عادت و تربیت چیست؟

از نظر علمای قدیم، آدم تربیت شده کسی است که فضیلت‌های اخلاقی در او به صورت عادت درآمده باشد. در نظریات روانشناسی رفتارگرا نیز مشابه این مفهوم وجود دارد. ویلیام جیمز نقش عادت را در تربیت مهم می‌داند و می‌گوید: در تعلیم و تربیت مهم این است که سیستم عصبی را با خود متحد کنیم. یعنی تلاش کنیم تا جزئیات زندگی روزمره را بدون زحمت و بصورت غیر ارادی انجام دهیم. ارسطو نیز عادت را لازمه تربیت می‌داند.

در مقابل برخی نیز عادت را فاقد جوهره عقلانی می‌دانند و معتقدند، عادت انسان را تبدیل به ماشینی خودکار می‌کند که فاقد انگیزه، ابتکار، خلاقیت و احساس مسئولیت است. کانت درباره تربیت کودک می‌گوید؛ تلاش برای عادت دادن کودک به هرچیزی مخاطره آمیز است. عادت مستلزم ثبات و تکرار فعالیت است و هرچند در مهارت‌های مبتنی بر فنون مفید است ولیکن فاقد اراده و انگیزه است و کودکی که برمبنای عادت به رفتارهای از پیش تعیین شده پرورش می‌یابد، ذهن و فکرش تعطیل شده و فاقد خلاقیت خواهد بود.

آیا عادت همیشه و همه جا بد است؟

عادت در انجام رفتارهای ارزشی در مقابل تربیت قرار می‌گیرد و صرفا در رفتارهای غیر ارزشی و بی‌نیاز از خلاقیت، اراده و انگیزه می‌تواند مورد توجه باشد. بسیاری از مهارت‌های زندگی مانند نوشتن، خواندن، ساعت خوابیدن و .. از این نوعند. پس عادت همیشه و همه جا بد نیست. البته برخی عادات مادی و جسمانی مانند سیگارکشیدن، پرخوری کردن، بدخوابیدن و … نیز جزء عادات بد و انفعالی بشمار می‌روند.

این مفهوم به نحوی بیان کننده تفاوت بین تربیت انسان و حیوان نیز بشمار می‌رود. تربیت حیوان بر مفهوم شرطی سازی و ایجاد عادت استوار است و می‌توان در مورد ابعاد مادی تربیت انسان نیز بکار رود ولیکن تربیت بعد روحی، روانی، انسانی و اخلاقی نمی‌تواند بر عادت پایه‌گذاری شود.

تفاوت تربیت و اخلاق چیست؟

همانطور که در بخش‌های قبلی گفته شد، واژه تربیت بر پرورش استعدادها و توانایی‌های درونی انسان دلالت می‌کند. این درحالی است که اخلاق امری مقدس و خاص انسان است و تربیت شامل حیوانات نیز می‌شود. موضوع علم اخلاق، شناخت مصادیق ارزش‌ها و راه‌های کسب فضائل و ترک رذائل است.

شهید مطهری در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام در مورد تفاوت اخلاق و تربیت می‌گوید(نقل به مضمون): ” تربیت مفهوم پرورش و ساختن را می‌رساند و بس. در مفهوم تربیت قداست وجود ندارد. اما در مفهوم اخلاق قداست وجود دارد. اخلاق اختصاص به انسان دارد. اگر اخلاق را صفات انسانی و اعمال و رفتار عالی انسانی در نظر بگیریم، اخلاق در این معنا یکی از مهم‌ترین ثمرات تربیت است.”

تفاوت تربیت عاد مهارت اخلاق هوش استعداد

براین اساس اخلاق تمام موضوع تربیت نیست. پرورش استعدادهای فکری، ذهنی و ذوقی و … نیز همگی در دایره تربیت و موضوع آن هستند. مثلا پرورش حافظه، قدرت استنتاج، استعدادهای هنری و ذوقی اگرچه در محدوده تربیت قرار می‌گیرند، ولی چون مستقیما با صفات اخلاقی مرتبط نیستند، جزء اخلاق محسوب نمی‌گردند.

تفاوت هوش، استعداد و مهارت

در یک تعریف هوش عبارتست از: توانایی یادگیری و کاربرد مهارت‌های لازم برای سازگاری با نیازهای فرهنگ و محیط فرد. یکی از یکی از کاملترین تعاریف از هوش در سال 1983 توسط هوارد گاردنر ارائه شد که تفکرات سنتی در مورد هوش را بهم ریخت. در این تعریف هوش دارای هفت بعد معرفی شد که بعد از آن توسط خود گاردنر و دیگران به 10 بعد بسط و توسعه یافت. انواع هوش در این تعریف عبارتند از : هوش منطقی، هوش تجسمی، هوش کلامی، هوش موسیقایی، هوش بدنی، هوش هیجانی، هوش درون فردی، هوش طبیعت‌گرا، هوش معنوی، هوش وجودی.

تعریف جدید هوش مبتنی بر ابعاد ده گانه، بر تعریف استعدادهای انسانی نیز تاثیر گذاشت. در یک تعریف استعداد عبارتست از قابلیت و توانایی خاص در یادگیری و انجام ماهرانه یک کار خاص.

به نظر می‌رسد ابعاد ده‌گانه هوش استعدادهای کلانی هستند که ترکیب سطوح مختلف از آنها در کنار ترکیب‌های مختلف از قابلیت‌های جسمی و روحی، حواس پنجگانه و برخی ویژگی‌های دیگر، ترکیبات متنوعی از استعدادهای جزئی‌تر و خاص را شکل می‌دهند.

به طور خلاصه می‌توان گفت: ابعاد ده‌گانه هوش درواقع سطوح کلان استعداد بشمار می‌روند. افراد مختلف از سطوح متفاوتی از هوش در هر یک از ابعاد ده‌گانه برخوردارند. ترکیبات مختلف این ابعاد ده‌گانه انسان‌های متنوعی با استعدادهای گوناگون ساخته‌است. پرورش استعدادها در هر فرد به مهارت‌هایی منتهی می‌شود که نیازهای مشخصی را برطرف می‌کنند.

تفاوت استعداد و مهارت

همانطور که در تعریف مهارت ذکرشد، مهارت عبارتست از پرورش استعداد خاص برای برطرف کردن یک نیاز خاص. بسیاری از مهارتها متاثر از ترکیبی از ابعاد مختلف هوش هستند. برخی نیز ترکیبی از برخی ابعاد هوش و همینطور برخی ویژگی‌های جسمی‌اند. مثلا مهارت یک پیانیست علاوه بر میزان برخورداری از هوش موسیقایی، به قابلیت شنوایی و توانایی تفکیک تن اصوات و همچنین میزان تسلط بر حرکات دست و سرعت واکنش آن نیز مربوط است. احتمالا هوش منطقی و ریاضی نیز بر کیفیت درک نظم و ترتیب نت‌ها موثر است. ترکیب متفاوت این پارامترها باعث تفاوت در استعداد و در نتیجه سطح مهارت پیانیست‌های مختلف می‌شود. البته آموختن دانش مورد نیاز و کمیت و کیفیت تمرین و تکرار عامل موثرتری بشمار می‌رود.

برخی مهارت‌ها عمومی‌اند و همه افراد باید برای کسب این مهارت‌ها تلاش نمایند. هرچند استعداد آن‌ها برای ماهر شدن در این زمینه‌ها متفاوت است. مثل مهارت‌های پایه زندگی(تصمیم‌گیری، حل مسئله، خودآگاهی، همدلی، مدیریت رابطه، … رانندگی و …)

برخی مهارت‌ها نیز مختص افراد با استعدادهای خاص است و عموما زمینه شغلی افراد را نیز تعیین می‌کند. مثل خوانندگی، نوازندگی، نقاشی، مدیریت، مهارت‌های ورزشی و سایر زمینه‌های تخصصی.

  • استعداد جنبه ذاتی دارد و مهارت جنبه اکتسابی
  • سرعت بالای یادگیری یک مهارت، نشان از استعداد افراد است.
  • اگر در انجام کاری استعئائ ئاشته باشید ولی مهارت لازم را کسب نکنید، محکوم به شکست خواهید بود.

تفاوت‌های اخلاق و مهارت در چیست؟

اخلاق و مهارت، هر دو در نتیجه تعلیم و تربیت انسان ایجاد می‌شوند. آگاهی از موضوع مورد تربیت و تمرین و ممارست لازمه بدست‌آمدن هر دواست.  موضوع مهارت قابلیت‌هایی است که انسان برای زندگی روزمره و رفع احتیاجات فردی و اجتماعی‌اش به آن‌ها نیازمند است. اما موضوع اخلاق پرورش ویژگی‌ها و قابلیت‌های فطری است که باعث تقویت حالات، صفات و رفتارهای خوب شده و مانع حالات، صفات و رفتارهای بد شود.

پس در تربیت و پرورش کودکان و نوجوانان دو زمینه تربیتی وجود دارد:

  • تربیت و پرورش هوش، استعدادها و مهارت‌های مورد نیاز برای ارتقاء کیفیت زندگی
  • تربیت و پرورش تفکرات، صفات و رفتارهای مثبت اخلاقی و از بین بردن تفکرات، صفات و رفتارهای منفی

جمع‌بندی تفاوت تربیت عادت مهارت اخلاق هوش استعداد و آموزش:

  • تعلیم و آموزش

فرآیند انتقال دانش است. دانش لازمه رشد بینش و تعیین کننده سطوح بهره‌برداری از استعدادهای مختلف فطری و اختصاصی افراد است.

  • تربیت

فرآیندی است که در آن استعدادهای فطری عمومی و همچنین استعدادهای منحصربفرد افراد، پرورش یافته و به فعلیت می‌رسد. پرورش استعدادهای عمومی و فطری بصورت اخلاقیات در افکار، صفات و رفتار ظاهر می‌شوند و پرورش استعدادهای خاص بصورت مهارت نمود می‌یابد.

  • مهارت

توانایی خاصی است که بدست آوردن آن علاوه بر کسب دانش، به تمرین و تکرار نیاز دارد. مثل رانندگی، نوازندگی، نقاشی و … . لازمه کسب مهارت برخورداری از استعداد لازم در آن زمینه است.

  • عادت

نیز با تکرار و تمرین بدست می‌آید. در برخی زمینه ‌ها که نیاز به خلاقیت، هوشیاری و اراده ندارد مفید است ولی در زمینه‌های ارزشی و مهارتی که نیازمند اراده، خلاقیت و هوشیاری است در مقابل تربیت قرار می‌گیرد.

  • اخلاق

عبارتست از صفات و رفتارهای عالی انسانی که مانند مهارت در نتیجه تربیت و تمرین و تکرار بدست می‌آید و برخلاف عادت نیازمند بینش، انگیزه و اراده است.

  • هوش

عبارتست از توانایی یادگیری و کاربرد مهارت‌های لازم برای سازگاری با نیازهای فرهنگ و محیط فرد. ده بعد هوش در نظریات متاخر عبارتند از: هوش منطقی، هوش تجسمی، هوش کلامی، هوش موسیقایی، هوش بدنی، هوش هیجانی، هوش درون فردی، هوش طبیعت‌گرا، هوش معنوی، هوش وجودی.

  • استعداد

به قابلیت‌های موجود در انسان گفته می‌شود که به فعلیت رسیدن آن‌ها مستلزم تربیت و پرورش است. بخشی از این استعدادها فطری و در همه انسان‌ها موجودند. برخی نیز از انسانی به انسان دیگر متفاوتند و متاثر از ترکیبات مختلف سطح هوش در ابعاد ده‌گانه آن هستند. مثلا کسی که هوش منطقی و هوش موسیقایی بالاتری دارد در مقایسه با شخصی که در این دو بعد ضعیف‌تر ولی مثلا در هوش بدنی و طبیعت‌گرا قوی‌تر است از ترکیب استعدادهای متفاوتی برخوردار است و قاعدتا مسیر شغلی متفاوتی برای موفقیت خواهد داشت.

تقویت اراده در کودکان و نوجوانان

تقویت اراده در کودکان و نوجوانان

شاید تا به حال برایتان اتفاق افتاده باشد که به رفتار کودکتان یا فرزند نوجوانتان در برخورد با مسائل و اطرافیان دقت کرده باشید! ممکن است او را فردی با اراده مصمم و قوی یافته باشید و شاید هم او را دارای اراده‌ای ضعیف و متزلزل در برخورد با هم‌سالان و اطرافیان و نیز اتفاقات روزمره زندگی دیده باشید. چه بسا از خود پرسیده باشید چگونه می‌توان به تقویت اراده کودکان و نوجوانان پرداخت؟ اصلا برای این ضعف راه حلی وجود دارد؟ و یا فرق اراده در کودکان و بزرگسالان در چیست؟ و یا کودکان دارای اراه قوی و محکم چگونه کودکانی هستند؟ و سوالات فراوان دیگر که به دنبال پاسخ آنها باشید.  برای شناخت موضوع و یافتن پاسخهای لازم با ما همراه باشید.

اراده چیست؟

اراده از ویژگی‌های فطری انسان نیست و از راه ارث به انسان نمی‌رسد بلکه تحت تاثیر جهان‌بینی و پایه‌های اخلاقی و تمایلات او و شایستگی‌هایش در دنبال نمودن اهداف و … و در جریان فعالیت‌های انسانی شکل می‌گیرد. البته شرایط زندگی سهم مهمی در تکامل آن دارد. بنابراین باید گفت هیچ کسی با اراده قوی یا ضعیف به دنیا نمی‌آید. اراده را می‌توان به صورت‌های ذیل تعریف کرد:

  • اراده در لغت به معنای خواست، طلب و قصد و آهنگ چیزی را کردن است.
  • اراده عبارت است از قدرت استدلال، تصمیم‌گیری و عمل کردن.
  • اراده مرتبه‌‌ای از خواستن است که پس از تصور منفعت یا مصلحت پدید می‌آید و محرک اصلی رفتارهای انسان است.
  • اراده حالتی نفسانی در درون انسان است که آن را به شوق موکد و انگیزه درونی که انسان را به سمت انجام رفتار و عمل خاصی بر می‌انگیزد و البته بستگی به وضع روحی و جسمی فرد دارد. قابل تجربه حسی نیست بلکه تنها آثار آن می‌ماند.
  • اراده نیرویی درونی است که در تصمیم‌گیری، انجام اهداف، شروع کار و یا عقب انداختن آن نقش اساسی ایفا می‌کند. این نیروی درونی به انسان کمک می‌کند بر تمام موانع و سدهای بیرونی در مقابل رسیدن به اهداف غلبه کند. و انسان را مجبور می‌کند به میل خود و از روی هوی و هوس رفتار نکند.
  • اراده مهارت و توانایی تصمیم‌گیری و پیگیری با عزم راسخ است تا هدف و تصمیم به مرحله موفقیت برسد و این توانایی و مهارت که اراده نام دارد می‌تواند انگیزه‌ها و هوس‌های انسان را که به او لطمه می‌زنند نیز کنترل نماید.
  • اما کاظم(ع) در تعریف اراده می‌فرمایند:«اراده خلق در باطن و نهاد آنهاست و بعد از رفتار و فعل آنها آشکار می‌گردد.»

البته باید یادآوری نمود که نمی‌توان مفهوم اراده در بزرگسال را با اراده کودک تطبیق داد. اراده در کودکان نیازمند تکامل و تقویت است. برای همین منظور در ابتدا نحوه تکامل اراده در کودکان، ویژگی کودکان محکم و با اراده و سپس راه‌های تقویت آن بیان می‌شود.

تقویت اراده در کودکان

والدین باید بدانند که سال‌های اولیه زندگی مناسب‌ترین زمان برای پایه‌گذاری اساس خصوصیات اراده در یک کودک است. هر چه کودک بزرگتر می‌شود خصوصیات اراده او نیز باید تحت تربیت قرار گیرد. برای تحقق این امر والدین نقش مهمی در تکامل و تقویت اراده در کودکان دارند. بنابراین باید رفتار یکسانی را در برخورد با کودک داشته باشند و همیشه با کودک خود صادق باشند. نباید اختلاف سلیقه و اختلاف عقیده خود را وارد زندگی کودک نمایند. آنها باید در قبال رفتار کودک در هنگام انجام کاری، یک رفتار واحد داشته باشند. زمانی که پدر کاری را به کودک محول می‌کند مادر نباید مخالفت کند و بگوید توانایی انجام آن را ندارد و بچه خسته می‌شود. این نوع برخوردها  باعث دورویی و حیله‌گری و تزویر در رفتار کودک می‌شود. همچنین بر اثر اختلافات والدین  کودک بر سر دو راهی قرار می‌گیرد و احساساتش جریحه‌دار می‌شود.

برای اینکه پایبندی به اصول اخلاقی را به کودکتان بیاموزید به وعده‌هایی که به او می‌دهید عمل کنید و همیشه با او صادق باشید. برای اینکه به شما اعتماد کند از دادن وعده و عمل ننمودن خودداری نمایید و همیشه ثابت قدم بر سر حرف خود بمانید تا کودک از شما بیاموزد وقتی وعده می‌دهد باید آن را انجام دهد و از این طریق والدین حس مسئولیت و پایبندی به عهد را در کودکان خود تقویت می‌کنند. باید در کودکان راه‌های مسلط شدن بر امیال و احساسات، هوی و هوس، احساس درد و رنج و ترس را نیز تقویت نمود زیرا این رفتارها اراده کودک را مستحکم می‌کند.

کودکانی دارای اراده محکم

اراده خواستن و توانستن است. انسان اگر نتواند در مسیر تحقق خواسته‌هایش حرکت کند  نمی‌توان او را صاحب اراده دانست. انسان با اراده می‌خواهد و می‌تواند به خواسته‌هایش جامه عمل بپوشاند و مشکلات و موانع مادی و روانی به اراده و عزم او لطمه نمی‌زند، اما در مقابل انسان بی‌اراده اگرچه می‌خواهد اما نمی‌تواند به خواسته‌هایش برسد. این امر در کودکان نیز صدق می‌کند.

دکتر لین او گریدی روانشناس و مدیرآموزشی دفتر Melbourne’s Catholic Education Office، کودکان دارای اراده محکم و اعتماد به نفس را دارای یک سری ویژگی‌های خاص می‌داند که آنها را از دیگر کودکان متمایز می‌کند از جمله:

  • این کودکان توانایی ابراز احساسات و اندیشه‌هایشان را دارند.
  • برای کنترل احساساتشان در زمان ناراحتی استراتژی و برنامه متناسب با سن و سالشان دارند.
  • در زمان بروز شرایط غیر منتظره برنامه‌ریزی و هدف دارند.
  • اگر اتفاقی ناگواری در زندگی برای آنها رخ دهد امید خود را از دست نمی‌دهند و توانایی ادامه دادن را دارند.
  • می‌دانند چه زمانی برای یک چیز سعی و کوشش نمایند و در چه زمانی از تلاش دست بردارند و چه زمانی از دیگران کمک بخواهند.

دکتر لین او گریدی، درباره کودکان با اراده ضعیف می‌گوید: کودکان می‌توانند خود را نسبت به مسائل گوناگون محکم نشان دهند، اما امکان دارد در واقعیت اینگونه نباشد. آنها راه‌هایی را می‌شناسند که از نظر اطرافیان و بزرگسالان قابل قبول است. این کودکان در بسیاری جاها به شدت در فشارند. این کودکان احساساتشان را پنهان می‌کنند و با افراد بزرگسال و دیگر کودکان ارتباط برقرار نمی‌کنند. در مسائلی که در اطراف آنها رخ می‌دهد وارد نمی‌شوند و در مواجهه با شرایط دشوار، اعتماد به نفس ندارند و اگر کاری مطابق انتظار آنها پیش نرود از آن دست کشیده و به عقب بر میگردند.

اراده و استعدادهای کودک

فرض کنید با دو کودک مواجه می‌شوید که یکی با اراده و علاقه تکالیف ریاضی‌اش را انجام می‌دهد و دومی در انجام این تکالیف کاملا ضعیف، بی‌اراده و بی انگیزه ظاهر می‌شود. آیا می توان با این مشاهده در مورد ضعف اراده اولی در مقایسه با دومی قضاوت نمود؟ اگر کودک اولی دارای سطح بالاتری از هوش ریاضی یا هوش منطقی باشد و دومی در این بعد هوش ضعیف‌تر باشد، یا اولی از مشوق‌های موثرتری در مقایسه با دومی برخوردار باشد، هر دوی اینها می‌تواند مستقیما به علاقه و اراده بیشتری در انجام تکالیف ریاضی منجر شود. ا

حال فرض کنید، دومی در هوش موسیقایی از سطح استعداد بالاتری برخوردار است و با علاقه وافر تمرینات پیانو یا ویلونش را انجام می‌دهد و دومی در انجام این تکالیف کاملا سست، بی‌اراده و بی انگیزه است. به نظر می‌رسد قضاوت کمی سخت شد و مقایسه بین کودکان بسیار پیچیده و پرخطا خواهد بود.

منشاء علاقه غیر از ترکیب استعدادهای کودک به سوابق ذهنی کودک از موضوع و همچنین به سابقه ذهنی کودک از کسانیکه دوستشان دارد و از آنها الگوبرداری می‌کند و همچنین به مهارت‌ها و ویژگیهای روحی دیگر او مثل عزت نفس، اعتماد به نفس، توجه و تمرکز، شجاعت، مهربانی و … نیز بستگی دارد.

به نظر می‌رسد پیشرفت کودک در موضوعی که درآن استعداد و یا علاقه‌ای ندارد، نیازمند اراده‌ای آهنین است. اراده آهنینی که در صورت ایجاد حرکت در این مسیر، نتیجه مثبتی هم به جای نخواهد گذاشت.

همانطور که بیان شد، بسیاری از توانایی‌ها و قابلیت‌های روحی انسان بر یکدیگر موثرند و ضمن اینکه می‌توان آن‌ها را مستقل از یکدیگر تعریف و یا بصورت انتزاعی تجسم نمود، ولی در عمل تجزیه آنها بسیار سخت و غیر ممکن است. با این حال اراده یک صفت قابل تعریف و قابل تجسم است که در هر فردی در مقایسه با خودش قابلیت بهبود و تقویت دارد. در عین حال که پروش استعدادها و بهبود مهارتهای پایه زندگی می‌تواند بر انگیزه و اراده کودکان، نوجوانان و بزرگسالان برای پیشبرد بسیاری از فعالیت‌ها موثر باشد.

نکاتی در رابطه با تقویت اراده در کودکان

اراده در کودکان را نمی توان با اراده در بزرگسالان تطبیق داد. فعالیتهای روزانه و شرایط زندگی سهم مهمی در شکل گیری اراده دارند. قبل از هر چیز باید بدانید که اراده علاوه بر خواستن و برآوردن امیال، تسلط بر نفس و خوداری را نیز شامل می شود. به این معنی که اگر کودکی از هر راهی به خواسته خود دست یابد دارای اراده قوی نیست همان گونه که کودکانی که وظایف و کارهای آنها را دیگران انجام می‌دهند فاقد اراده هستند. برای اینکه کودکانی دارای اراده قوی و اعتماد به نفس با کمترین استرس و اضطراب داشته باشید قبل از هر چیز باید به آنها زمان‌بندی و برنامه‌ریزی برای زندگی یاد دهیم. اینکه کودک بداند چه موقع بخوابد و چه وقت بیدار شود، چه وقت برای غذا خوردن حاضر باشد. زمان بازی، نگاه کردن تلویزیون را برایش مشخص کنیم.

یادگیری مقابله با استرس یکی دیگر از نکات مهم و اساسی برای تقویت اراده در کودکان است. زمانی که کودکان در حال رفتن به مدرسه و یا عبور از یک مقطع به مقطع دیگری هستند، استرس آنها قابل پیش بینی است. اگر در آنها آمادگی این تغییرات را ایجاد کنیم به کاهش استرس و محکم بودن آنها کمک نموده‌ایم. به طور کلی برای تقویت اراده در کودکان چند نکته را باید همیشه مد نظر داشت از جمله:

  • کودکان باید هدف معین داشته و برای حفظ آن کوشش نمایند.
  • کودکان برای رسیدن به هدف و حل مشکلات احتمالی، توانایی و استعداد داشته باشند.
  • کودکان در به تاخیر انداختن خواسته‌هایشان باید توانایی داشته باشند.
  • باید به آنها یاد داد تا قدرت تاثیرپذیری و همانند سازی داشته باشند.
  • کودکان باید بدانند چگونه بر احساسات و نیازها و ترس‌هایشان تسلط داشته باشند تا اراده آنها در جریان مسائل زندگی تقویت شود.

همچنین باید به کودکان آموخت که در سنین مختلف یک سری از کارهایشان را خودشان انجام دهند مانند: مسواک زدن و پوشیدن کفشها و البته در انجام برخی از کارهای روزمره که کودکان علاقه نشان می‌دهند و به آنها لطمه نمی‌زند اجازه همکاری داد مانند: پهن کردن سفره و جمع کردن آن، آب دادن به گل‌ها و یا هر کار سبک دیگر.

راه‌های تقویت اراده کودکان

تقویت اراده آن است که شخص برای رسیدن به هدف و آنچه که در ذهن دارد با قدرت و جرات تلاش کند و هیچ مشکلی نتواند مانع عزم راسخ او برای رسیدن باشد. تقویت اراده امری ممکن است اما نیازمند تلاش و کوشش مستمر هم در کودکی و هم در بزرگسالی است. برای تقویت اراده کودکان راه‌های فراوانی وجود دارد که والدین و مربیان و کسانی که با کودکان در ارتباط هستند اگر رعایت نمایند کودکانی با اراده‌ای محکم و اعتماد به نفس بالا بار می آورند از جمله:

  • همیشه توانایی‌های کودک را مد نظر قرار دهید.
  • به نظرات کودکان خود احترام بگذارید و به آنها اجازه ابراز وجود دهید.
  • نظرات خود را به آنها تحمیل نکنید.
  • با ملاطفت و مهربانی با آنها برخورد کنید.
  • در حد توانایی، طوری که به خود لطمه نزنند به آنها مسئولیت دهید.
  • از مقایسه آنها با دیگران بپرهیزید.
  • عزت نفس را در آنها تقویت کنید.
  • از صدا زدن با القاب زشت و تمسخر نمودن آنها به شدت بپرهیزید.
  • به طور یکسان به همه محبت نمایید و از افراط و تفریط در محبت بپرهیزید.
  • به آنها خالصانه محبت کنید و در رفتار و گفتارتان نیز این محبت را نشان دهید.
  • برای علایق و سرگرمی‌هایشان ارزش قائل باشید.
  • به توانایی‌هایشان توجه کنید و در پرورش و تقویت استعدادهایشان به آنها کمک کنید.
  • کودک همانند یک آیینه رفتار شما را منعکس می‌کند.
  • والدین باید از مشاجره در مقابل کودکان پرهیز نمایند.
  • با کودکان خود دوست باشید و نیازهای آنها را در حد معقول برآورده نمایید و از طرد کردن آنها بپرهیزید.
  • سعی کنید کودکانتان به شما زیاد وابسته نباشند.
  • از ترساندن آنها خوداری نمایید.
  • از خرافاتی بار آوردن آنها خودداری نمایید.
  • هچ گاه نظریات خود را به آنها تحمیل نکنید و آنها را منضبط و مسئولیت‌پذیر بار آورید.
  • به خواسته‌هایشان احترام بگذارید در برخورد با آنها منطقی باشید.
  • آنها را با الگوهای رفتار مناسب آشنا نمایید.
  • حس انسان دوستی را در وجود آنها تقویت نمایید.

با کلیک بر روی عبارت بهبود مهارتهای پایه زندگی مقالات بیشتری را در این زمینه ببینید.

تقویت عزت نفس در بازی با کودکان

تقویت عزت نفس در بازی با کودک

تقویت عزت نفس در بازی با کودکان از جمله رفتارهای بسیار هوشمندانه و با ارزش والدین در فرآیند تربیت کودک و نوجوان است. عزت نفس به معنی تفکر و برداشتی که هر فرد در مورد خود دارد و میزان ارزشی که برای خود قائل می‌باشد، است. مشاهده ادامه

سوالی دارید؟ با ما در تماس باشید!

گفتگو در واتساپ
سلام! از طریق راه های ارتباطی زیر با ما در تماس باشید.
آماده پاسخگویی به سوالات شما هستیم